خداحافظ همین حالا

علی کجاس ؟ تو باغچه ... چی می چینه ؟ آلوچه

آلوچهء باغ بالا ... جرات داری بسم الله ...


خسرو شکیبایی پرنده شد ...

بوی دلاویز تو

شبی از شبها یاد من

-پاورچین پاورچین-

از درز خانه برون رفت

و ندانستم کی باز آمد

وکجا بود

آنقدر بو بردم که...

تنش بوی دلاویز تو را با خود داشت...............

فرار

آشفته ام .

باید کاری بکنم ،

باید حرفی بزنم .

باید فریاد بزنم.

باید فرار کنم ...

اما از چی ؟

به کجا؟

زيبا چهره

دختریست زیبا چهره...

گیسوانش چون یلدا بلند

دلربا....

معصوم ولی خاموش.....

با موهایی مواج که هوش پسران شهرم را برده است..

قايمت مي كنم

قایم شدی ؟

پیدات می کنم

پیدات که کردم

قایمت می کنم ....

حباب ها

حباب ها نفس شان را حبس کرده اند

که به سمت بالا میروند.

ما نیز اگر نفسمان را........

روز مرگي

یه روزی سخت دلتنگت میشم

و اونروز با جسارت تر از امروز

داد میزنم

"دوستت دارم".


اگه روزمرگی امونمُ نَبُره...

تمناي محال

در دلم آرزوی آمدنت میرود

رفته ای اینک اما …

آیا باز میگردی ؟




چه تمنای محالی دارم!

خنده ام میگیرد.

فرزندان من

آسمان خبر ندارد...

عشق بازی من و ابرها

نمی داند...

تمام قطرات باران

فرزندان من اند.